
امروز داشتم وسایلمو جمع میکردم که اتاق رو خالی کنم. چندتا عکس زیر تخت منو برد به چند سال قبل.xa0روزای سختی بود خیلی اذیت میشدم حساس شده بودم و نمیتونستم با محیط جدید کنار بیام ادمای اطرافم اذیتم میکردند وسط اون همه سختی و مشکل که خودمو با درس خوندن و کتاب خوندن و خیابون گردی ( قدم زدن ) سرگرم میکردم.xa0یک دختری سعی میکرد خودشو بهم نزدیک کنه.xa0حس خوبی نسبت بهش نداشتم و سعی میکردم ازش دوری کنم ازش فاصله میگرفتم مسیرمو تغییر میدادم اخمامو توهم میکردم جوابشو نمیدادم اونقدر که به این نتیجه رسید ازم ...
ادامه مطلب